The KudoZ open glossary is a browsable glossary of terms translated via the KudoZ term help network.

English to Farsi (Persian) Idioms / Maxims / Sayings Translation Glossary

English term Farsi (Persian) translation
partner to the throne شریک تاج و تخت
Entered by: Farzad Akmali
plucking the goose کندن پرهای غاز
'don't protest too much'----'a stretch' زیاد غصه نخور، این دیگه دور آخره
a beautiful old house / a beautifully old house خانه ای قدیمی و قشنگ/خانه ای که قدمت آن جلوه زیبایی به آن بخشیده است
a man of quite an other make انسانی\ مردی از جنس دیگر...
A man’s wish is his honour. احترام به نظر افراد،احترام به شخصیت آنهاست
annoying the bull with a red rag با دم شیر بازی کردن / لگد به گرده گاو زدن
as bait to catch a criminal طعمه ای برای دستگیری/به دام انداختن مجرم
as opposed to chasing them به جای تعقیب آنها بعد از/نه اینکه بعد از... آنها را تعقیب کنی
at someone\'s behest خواهش؛ خواست؛ درخواست؛ التماس
Battle ستیزه جو، مشاجره جو
be sprung from one’s loins از تخم و ترکه کسی بودن
beyond the call of duty فراتر از وظیفه
Entered by: Ebrahim Golavar
blessing in disguise توفیق اجباری
blowing the horn from the bell instead of the mouthpiece سرنا را از سر گشاد آن زدن
Chopped liver آدم بدردنخور/آسمون جل/ لاابالی
Entered by: Morteza Gholami
Divide and Rule! تفرقه بینداز و حکومت کن
don't hang around معطل نکنید / فرصت را از دست ندهید
don't shoot the messenger مامورم و معذور
Don\'t stir the pot! چوب در لانه زنبور نكن
Double standard معیار دوگانه/ تبعیض آمیز
eager beaver ادم پرکار- بیش از حد مشتاق- ادم کاری
Entered by: Helia Vaezian
For knowing where to tinker برای دانستن کجا باید ور رفت
get the sake اخراج شدن/ بیرون انداخته شدن/ از کار اخراج شدن
Entered by: Younes Mostafaei
Go sparingly on the butter. تو خوردن کره زیاده روی نکن /کره کم بخور / صرفه جویی کن
Godspeed برای کسی آرزوی عاقبت به خیری/موفقیت کردن
good one! جالب بود/ قشنگ بود/ با حال بود/ ایول پسر حال کردم/ دمت گرم خیلی حال داد
goodwill begets goodwill خوبی خوبی می‌آورد, حسن نیت باعث به وجود آمدن حسن نیت بیشتر می‌شود
having mode حالت داشتن
he is a chip off the old block پسره به باباش/مامانش رفته
Entered by: Reza Mohammadnia
he is blowing his top کنترل خود را از دست دادن/ کفری شدن
Entered by: Farzad Akmali
He is blowing up (anger) از جا دررفتن/ عصبانی شدن/ از کوره در رفتن
Entered by: Farzad Akmali
he is boiling. (Anger) از کوره در رفتن/ کفری شدن/ بر آشفته شدن/ آتشی شدن/ جوش آوردن
Entered by: Farzad Akmali
he is exploding از خشم منفجر شدن/ خششمش فوران کرده
Entered by: Farzad Akmali
he is flaring up از کوره در رفتن/ آتیشی شدن/ داره آتیش می گیره
Entered by: Farzad Akmali
He is flying at her throat ک(بیخ) خر (گلو)کسی رو گرفتن
Entered by: Farzad Akmali
he is foaming at the mouth کف به دهان آوردن/ کف بر لب آوردن/ دهان کسی کف کردن
Entered by: Farzad Akmali
he is fuming مگسی شدن/ آتشی شدن/ دود از کله کسی بلند شدن
Entered by: Farzad Akmali
He is on his uppers. هشت کسی گرو نُه بودن/ مفلس (تهیدست) بودن
he is on the warpath روی سگش بالا اومده/ کفری شدن
Entered by: Farzad Akmali
Next »

Your current localization setting

English

Select a language

Term search
  • All of ProZ.com
  • Term search
  • Jobs
  • Forums
  • Multiple search